أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
340
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
كرد و با زليخا عتاب كرد . پس يوسف را نصيحت كرد ، « 1 » و زليخا را گفت : ازين چه كردى توبه كن و ديگرباره مكن . لطيفه : عزيز بيگانه بود و زليخا [ 81 ب ] بيگانه بود . در آن بيگانگى او را خيانت كرده بود ، عزيز از آن بيگانگى و لئيمى نخواست كى پردهء اهل خود بردارد « 2 » و راز او آشكارا كند . ملك كريم « 3 » و يگانه و مؤمن دوست و آشنا او را عبادت كرده « 4 » ، از كريمى و يگانگى او كى روا دارد كى پرده از جرم دوست بردارد ، و او را به قيامت رسوا و شرمسار « 5 » كند . فى قوله تعالى : « 6 » « أَعْرِضْ عَنْ هذا . » « 1 - » ابراهيم خواست كى قوم لوط را شفاعت كند . خطاب آمد كى : « يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا . » ايشان را شفاعت مكن كى نه بر لوط حق متابعت دارند و نه بر من حق شهادت دارند . آن را كى برو « 7 » متابعت نباشد و بر من حق شهادت نباشد ، او مستوجب شفاعت نباشد . سيّد عليه السلم « 8 » خواست كى بيگانه را شفاعت كند ، خطاب آمد كى : « فاعرض « 9 » عمن تولّى عن ذكرنا . » تو « 10 » ايشان را شفاعت مكن كى ايشان را بر تو حق متابعت نيست و بر من « 11 » حق شهادت نيست . آن را كى بر تو حق متابعت نباشد و بر من حق شهادت نباشد ، او مستوجب شفاعت نباشد « 12 » . با مؤمن خواست كى خصومت كند ، خطاب آمد : « فَاعْفُ عَنْهُمْ . » « 2 - » با ايشان خصومت مكن كى ايشان را بر تو حق متابعت است ، و بر من حق شهادت است « 13 » و حق « 14 » محبت است . آن را كى بر تو حق متابعت باشد و بر من « 15 » حق شهادت باشد « 16 » ، او نه
--> ( 1 ) - + و زليخا را به توبه دعوت كرد و گناه را جمله با وى نسبت كرد يوسف را گفت اين راز پنهان دار و بر كس آشكار مكن ( 2 ) - به درد ( 3 ) - + جل سلطانه ( 4 ) - « عبادت كرده » ندارد ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - + يا ابراهيم ( 7 ) - بر تو ( 8 ) - عليه الصلاة و السلم ( 9 ) - + عن هذا و بقولى فاعرض عن . . . ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - ما ( 12 ) - نيست ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - ما ( 16 ) - و حق محبت باشد ( 1 - ) سورهء يوسف / 29 ( 2 - ) سورهء آل عمران / 153